معين الدين محمد زمچى اسفزارى
432
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
« 1 » [ و از خويشان خود بركت نامى را پيش ملك فخر الدين فرستاده ] او را باطاعت خود خواند ، « 2 » بركت در غرجستان بملك فخر الدين ملاقات كرد ، ملك بعد از دو روز كه شرايط مهماندارى « 3 » بجاى آورد ، بركت را با سى و دو تن از ملازمان او بگرفت و بطوس پيش امير نوروز برد ، امير نوروز ملك را نوازش بسيار نمود همراه خود پيش پادشاه غازان بعراق برد « 4 » ، [ بركت را بسته به نظر غازان رسانيد ، و آنچه از ملك فخر الدين شنيده بود عرض كرد ، ] پادشاه ملك « 5 » فخر الدين را ببارگاه طلبيده بر سر مجمع بزرگ بنواخت و بتربيت پادشاهانه و خلعت گرانمايه و يرليغ ملكى هرات و طبل و علم « 6 » و خيمه و سراپرده و هزار مغول اختصاص بخشيد ، « 7 » [ و ده هزار نقد داد و بامير نوروز سفارش فرمود كه هراكرام و اصطناع كه مقدور باشد دربارهء او مبذول دارد ، ] از قضاى الهى امير نوروز را با غازان خان مخالفتى افتاد « 8 » و اظهار عداوتى كرد غازان « 9 » خان سوتاى را با بيست هزار سوار بخراسان فرستاد كه امير نوروز را بگيرند ، نوروز منهزم شد ، و ملك فخر الدين با خواص خود « 10 » از اردوى امير « 11 » نوروز جدا شد ، « 12 » در راه پانصد سوار از لشگر سوتاى او را پيش آمدند و آن روز تا بيگاه جنگ كردند عاقبة الامر ملك فخر الدين را گرفته ]
--> ( 1 ) - مج : [ و از خويشان خود بركت نامى را پيش ملك فخر الدين فرستاده ] . مك : اين عبارت را ندارد . ( 2 ) - مج : بركت . مك : اين كلمه را ندارد . ( 3 ) - مك : شرايت مهماندارى بجاى آورد . مج : شرايط مهماندارى آورد . ( 4 ) - عبارت : [ بركت را بسته . . . شنيده بود عرض كرد ] . مك : اين عبارت را ندارد ( 5 ) - مج : ملك فخر الدين را ببارگاه . مك : ملك را ببارگاه . ( 6 ) - مج : و علم و خيمه و سراپرده و هزار . مك : و علم و هزار . ( 7 ) - پا . مج : [ و ده هزار نقد داد و بامير نوروز سفارش فرمود كه هراكرام و اصطناع كه مقدور باشد دربارهء او مبذول دارد ] . مك : اين عبارت را ندارد . پا : بجاى ( ده هزار نقد ) ، ( ده تومان نقد ) . ( 8 ) - مج : و اظهار عداوتى كرد . مك : اين عبارت را ندارد . ( 9 ) - مج : غازان خان . مك : غازان . ( 10 ) - مج : فخر الدين باخواص خود . مك : اين عبارت را ندارد . ( 11 ) - مج : امير نوروز جدا شد . مك : امير جدا شد . ( 12 ) - عبارت : [ در راه پانصد سوار از لشكر سوتاى . . . مك فخر الدين را گرفته ] از زيادات مج مىباشد .